محمد مهدى ملايرى

299

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

در روستاهاى مرزى و داخلهء ايران به تاخت‌وتاز و قتل و غارت مىپرداخت مصادف بود با موسم برپائى بازار ساليانهء آنجا . مثنّى پس از آگاهى از آن بازار به قصد غافلگير ساختن آنها با سواران خود شبانه فاصلهء بين خود و بازار را با شتاب پيمود و هر كس را در راه عازم آنجا ديد ، از رفتن بازداشت ، تا خبر به آنها نرسد و بامدادان ، هنگامى كه مردم سرگرم دادوستد بودند ، به ناگاه با سواران خود به بازار حمله برد و شمشير در ميان آنها نهاد . و مردم كه غافلگير شده بودند از ترس جان ، مال و خواستهء خود را رها كرده گريختند . و مثنّى براى اين‌كه بتواند با شتاب بگريزد به سوارانش دستور داد كه تنها به حمل زر و سيم و آن مقدار از كالاهاى گرانبها كه بتوانند بر پشت اسبان خود حمل كنند بپردازند . و سپس با شتاب از آنجا گريختند . و در حين گريز همچنان از تعقيت محافظان و مرزداران ايران در بيم و هراس بودند ، تا آنگاه كه به رود سيلحين رسيدند و كسى را در تعقيب خويش نيافتند . پس به مردان خود گفت خداى را سپاس گزاريد كه با چنين غنيمتى به سلامت جستيد . « 1 » مثنّى پس از اين واقعه كه در آن هيچ حركتى از سوى محافظان و مرزداران ايران براى تعقيب آنان مشاهده نشد ، خود را به مدينه رسانيد تا خبر آشفتگى ايران را به خليفه برساند ، و او را وادار سازد تا گروهى همراه او كند و او را مأمور حمله به روستاهاى ايران نمايد ، ولى چون خليفه كه در اين هنگام ابو بكر بود انديشهء حمله به خاك ايران ، و درگيرى با آن دولت را در سر نمىپروراند به خواست او توجّهى نكرد . و به روايتى به او دستور داد كه او هم خود را در اختيار خالد بن وليد كه در دنبالهء جنگهاى ردّه اكنون در آباديهاى مرزى ايران به تاخت‌وتاز مشغول بود بگذارد . ولى چون در همان ايّام ابو بكر بدرود زندگى

--> ( 1 ) - تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 25 - 27 ، به روايت بلاذرى اين حملهء مثنّى به بازار بغداد در هنگامى صورت گرفت كه خالد بن وليد انبار از شهرهاى مرزى ايران را در محاصره داشته و حمله به بازار بغداد به دستور او بوده و مثنّى و همراهان هم پس از اين دستبرد و تاراج با غنائم خود از سيلحين به نزد خالد بازگشته‌اند ، و در محاصرهء انبار شركت كرده‌اند ( فتوح البلدان ، ص 301 ) .